



بیانیه خانه سینما در واكنش به نمایش فیلم ۳۰۰
|
|
| | بیانیه جامعه اصناف سینمای ایران (خانه سینما) در واكنش به نمایش فیلم ۳۰۰ منتشر شد. | |
|
|
| | | | ||
| بیانیه جامعه اصناف سینمای ایران (خانه سینما) در واكنش به نمایش فیلم ۳۰۰ منتشر شد. به نقل از روابط عمومی خانه سینما در این بیانیه آمده است: سرزمین ایران گاهواره تمدن بشری است و تمدن ایرانی یكی از چند تمدنی است كه جهان را شكل داده است. ایران خاستگاه اولین منشور حقوق بشر است كه بر سینه دیوارهای سازمان ملل چون سندی افتخارآمیز می درخشد. این بیانیه میافزاید: آنچه از دل تاریخ و تمدن و هنر این سرزمین برآمده و به میراث مشترك معنوی بشر تبدیل شده جز بشارت نوع دوستی و عدالت و مهر نبوده است، آنچنان كه جهان تازه یك به یك میراث غنی فرهنگ ایران زمین را بازیابی می كند. این بیانیه تصریح میكند: سینما كه در جهان كوچك شده عصر ارتباطات در كنار شبكههای تلویزیونی به مهمترین رسانه شكل دهنده افكار عمومی بدل شده است متأسفانه در دستهای كسانی است كه در محضر نظریه پردازان برخورد تمدنها، درس آموخته اند چون تیغ در كف زنگی مست درآمده است. سینمای تمدنی كه برای بقای خود جز به خلق دشمن موهوم نمی اندیشد.تخم نخوت می كارد و بذر خشونت می پاشد و در پناه چنین زمینه سازیی پلیدی به اقصای عالم لشكركشی می كند و فوج و فوج بیگناهان را به خاك و خون می كشد. جامعه اصناف سینمای ایران خاطرنشان كرد كه فیلم ۳۰۰ آخرین دستاورد این كمپانی خون و خشونت، خردتر از آن است كه بر چهره درخشان تمدن مهر آیین ایرانی خراش اندازد. سینماگران ایران هر چند از ساخت چنین فیلمی اندوهیگنند و بر سرنوشت سینما تأسف می خوردند اما یقینا شایسته ترین پاسخ را ساختن آثاری می دانند كه چهره نجیب تمدن ایرانی را بیش از پیش به جهان بشناساند.
| |
|
پيام هاي ديگران ()
PermaLink
چهارشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٦ -
relationship2006
نوروز مبارک
سلامتی . سرسبزی . سفیدبختی . سربلندی . سرور . سرافرازی و سعادت را که بهترین هفت سین سال است را برایتان آرزو دارم . 
نوروز مبارک 
پيام هاي ديگران ()
PermaLink
چهارشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٦ -
relationship2006
نمادها
سنجد ( Sorb ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
سمنو (Samanoo): نماد خوبي براي زايش گياهي و بارور شدن گياهان
سبزه (Verdure) : موجب فراواني و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملي و مذهبي ايرانيان است.
سيب سرخ (Red Apple ) : نمادي است از باروري و زايش
سماق (Sumac) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سير (Garlic) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سرکه (Vinegar) : براي گندزدايي و پاکيزگي
قرآن(Quran) : کتاب مقدس هر آيين
تخم مرغ (Eggs) : از نوع سفيد يا رنگي نمادي است از نطفه و نژاد
ماهي سرخ (Gold Fish) : ماهي يکي از نمادهاي آناهيتا فرشته آب و باروري است و وجود آن باعث برکت و باروري مي گردد.
سکه (Silver & Gold Coin) : موجب برکت و سرشاري کيسه است
نقل (Comfit ): نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
شيريني (Sweets ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
آجيل (Nuts) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
اسپند ( Wild Rue): در زمانهاي قديم مقدس بوده و در رسم هاي نيايشي بکار برده مي شده.
انار (Pomegranate) : پردانگي انار نشان از برکت و باروري است.
پيام هاي ديگران ()
PermaLink
شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥ -
relationship2006
نوروز
نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است.
خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.
نوروز در تاريخ
دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟
نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند.
برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است.
مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت.
با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.
ريشه های تاريخی نوروز
اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال سه هزار سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند.
منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند.
در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده.
با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است.
از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود.
اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد.
از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد).
از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست.
بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.
نوروز امروز
امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند.
در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است.
نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد.
نوروزتان پيروز، هرروزتان نوروز!
سالی خوش و سرشار از سلامتی و موفقیت را براتون آرزو میکنم .
پيام هاي ديگران ()
PermaLink
شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥ -
relationship2006
آب در اساطیر ایران باستان
سلام دوستای عزیز و دوست داشتنیم در این متن میتونید درباره کرامت و ارزشی که ایرانیان باستان نسبت به آب و همچنین آناهیتا فرشته ی نگهبان عنصر آب قائل بودند و برخی از آداب و رسوم ایشان مطالعه کنید .
آب در اساطیر ایران باستان
آب یکی از مقدس ترین عناصر طبیعی نزد ایرانیان باستان به شمار می رفته است. بر طبق باورهای اساطیری ایرانیان باستان، آب در گاهنبار دوم، از گاهنبارهای ششگانه آفرینش، آفریده شده است و زمان آفرینش آن میانه تیر ماه بوده است. بر طبق این باورها، آفرینش آب پس از آفرینش آسمان و پیش از آفرینش سایر موجودات صورت پذیرفته است: « و نخستین چیزی که قبل از جانوران آفرید، آب بود و آسمان. خدا بر آب بود و چون خواست که خلق را بیافریند، از آن بخاری بیرون آورد و بخار بالای آب برآمد و آن را آسمان نامید.آن گاه آب را بخشکانید و آن را زمین کرد. آن گاه زمین را بشکافت و هفت زمین کرد...» مطابق اساطیر ایران باستان،« خرداد» یکی از مینویان است که از آفرینش گیتی آب را به خویش پذیرفت.سپس آن را به « تیر» که «تشتر» بود سپرد و تشتر به یاری فروردین که فروهر پرهیزگاران است، آب را به مینویی به باد سپرد، باد هم آن را به نیکویی به کشورها راهبر شد و از طریق آسمان آن را به همه جا رساند و با افزار ابر، بر جهان بباراند. ایرانیان باستان بر این باور بودند که قطرات باران را ایزد تشتر ( تیشتریه) ساخت و باد آن ها را به یک سو برد تا از آن دریای گیهانی ( فراخکرد)، وروکشه، یا دریای بی انتها را تشکیل دهد که آن سوی قله البرز قرار دارد. این دریا چنان وسیع بوده است که هزاران دریاچه را در بر می گرفته است و این دریاچه ها چشمه های ایزدبانو اناهیتا بوده اند. در میان این دریا دو درخت قرار دارد: درخت « در بر دارنده همه تخم ها» که از آن همه درختان منشعب می شوند، و درخت« گوکرنه» یا «هوم سفید» که همه مردمان اکسیر جاودانگی را در هنگام بازسازی جهان از آن دریافت می دارند. پس از آن سه دریای بزرگ و بیست دریای کوچک تشکیل شد. دو رودخانه در زمین جاری شدند. یکی از شمال به سوی باختر روان شد و دیگری از شمال به سوی خاور جاری گشت، و هر دو این رود ها پس از این که دو انتهای زمین را پیمودند، سرانجام به دریای گیهانی ریختند و در آن درهم آمیختند. ایرانیان باستان آب را یکی از ایزدان مقدس می شمردند و او را تقدیس و تکریم می کردند. نقش آفرینندگی و زایایی آب از روزگاران کهن برای ایرانیان باستان شناخته شده بود و در اوستا، بارها به این نقش و اهمیت و تقدس آب اشاره شده است. در « آبان یشت» و «تیریشت» در باره اهمیت و احترام آب، بحث شده است و آب موجودی مقدس و قابل نیایش معرفی شده است.« آناهیتا» نیز به عنوان ایزدبانوی آب و باروری و پاکیزگی، بارها و به مناسبت های مختلف ستوده و تکریم شده است. ایرانیان باستان آب جاری را مقدس می شمردند و به هیچ وجه آن را نمی آلودند و در تمیز نگاه داشتن آن دقت و وتوجه خاصی به کار می بردند. هم چنین با انجام مراسم ویژه ای، به مناسبت های خاص، برای آب قربانی می کرده و نثار می داده اند. به این منظور گودالی کنار آب- رود یا دریا یا سرچشمه آب- می کنده اند و قربانی را در آن جا خون می ریختند تا خونش آب را آلوده نکند. ابوریحان در آثار الباقیه می نویسد که: «روز یازدهم ( اسفند) روز خور است که اول گهنبار دوم باشد و آخر آن روز دیبمهر است که مدیوشم گاه نام دارد و در این روز بود که خداوند آب را آفرید.» هشتمین ماه سال، و دهمین روز هر ماه، به نام عنصر حیاتی و مقدس آب، « آبان» نام گذاری شده است. « - ان» در انتهای این واژه نه نشانه نسبت، که نشانه جمع است و آبن به مفهوم آب ها می باشد. نزد ایرانیان باستان، عنصر آب دو فرشته نگهبان داشته است، یکی « ایم ناپات» و دیگری « اناهیتا» که به عنوان فرشته مخصوص آب از ارزش و اعتبار ویژه ای برخوردار، و بسیار مقدس و مکرم بوده است. در « آبان یشت» در باره شکوه و جلال و تقدس آن به تفصیل بحث شده است. نام کامل این فرشته « اردویسور اناهیتا» بوده است و معنای این نام، رود توانای پاکیزه، یا آب های نیرومند بی آلایش است.اردوی هم نام رودی است افسانه ای هم به مفهوم پر برکت و حاصل خیز است. سورا به معنی نیرومند است و اناهیتا به معنی پاکیزه. اناهیتا فرشته نگهبان عنصر آب است. این نام در ادبیات فارسی به صورت های گوناگون، از جمله، ناهید، ناهد، ناهده، ناهیده و ناهی ثبت شده است. هم چنین در فارسی، ناهید(اناهیتا) نام دیگری برای ستاره زهره است. بخشی از « آبان یشت» که یکی از بلند ترین یشت های اوستا است، به توصیف و ستایش اناهیتا اختصاص یافته است. بخش دیگر به ذکر پادشاهان و پهلوانانی می پردازد که برای اناهیتا قربانی داده اند و او را گرامی داشته اند. قطعه دیگری هم در ستایش اناهیتا هست که نامش « آبان نیایش» است. در اوستا این ایزد بانو به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا و بلند بالا و پری پیکر، نیرومند و درخشان، پاک و آزاده وصف شده است. اناهیتا، مطابق توصیف اوستا، تن پوشی زرین به بر دارد و در دستش دست آویزهای گرانبها و بر گوشش گوشواره های زرین و بر گردنش سینه آویزی از گوهر ناب آویزان است و بر سرش تاج زرین هشت پر هزار ستاره، آراسته به صد ستاره و زیورهای شایگان گران بها و درخشان نمایان است. این توصیف های روشن و گویا نشان دهنده این واقعیت است که از زمان های باستان، تندیس های این ایزدبانو در آیین های نیایش و پرستش او به کار می رفته است. اناهیتا ایزد بانوی محبوب بسیاری از سرزمین ها از غرب ایران باستان تا ارمنستان و اناتولی، و از بابل و دمشق تا سارد و شوش، بوده و در سراسر این مناطق معبد های بسیاری برای نیایش و عبادت او برپا بوده است. اناهیتا حامی عشق پاک و بی پیرایه است که اساس پیمان همسری و تشکیل خانواده های سالم و پاک نهاد است. او از عشق پاک در برابر شهوات آلوده، و از خانواده پاک در برابر بی بند و باری، هرزگی و پتیارگی دفاع می کند و نگهبان و پاسدار شرافت و پاک روانی و بی آلایشی است. اناهیتا سرچشمه همه آب های روی زمین است. او سرچشمه و مایه همه ثمربخشی و باروری هاست؛ نطفه همه نران را پاک می گرداند، بطن همه مادگان را تطهیر می کند و شیر را در پستان مادران پاک می سازد. در حالی که در جایگاه آسمانی خود، در میان ستارگان، قرار دارد، سرچشمه دریای گیهانی است. اناهیتا بر گردونه ای سوار است که آن را چهار اسب نر می برند و این چهار اسب عبارتند از باد، باران، ابر و تگرگ. برای پیروزی بر دیوان و دشمنان باید از او یاری خواست. هرمزد او را می ستاید. هوشنگ، جمشید، اژی دهاگ، فریدون، گرشاسب، افراسیاب، کاوس و دیگران به درگاه او قربانی می کنند و برآمدن نیازهای خود را از او می خواهند. « آبان» در واژه نامه بندهش، یکی از امشاسپندان و از خویشان نیلوفر و ایزد حامی زمین و همکار سپندارمذ معرفی شده است. هم چنین « آبان فره» را به مفهوم دارنده فره آب ها ، به عنوان لقب اناهیتا به کار رفته است. بر طبق این نمادها و نشانه ها، در اساطیر ایران باستان، آبان با اناهیتا و آب و نیلوفر، به مفهوم نشانه و رمز آفرینش و پاکی و شفافیت و بی آلایشی، پیوند عمیق و ناگسستنی معنوی و باطنی دارد. در ایران باستان در آبان روز از ماه آبان که روز دهم آبان ماه بود جشنی سرورآمیز بر پای می داشتند که آن را « آبانگان» می نامیدند و در طی این جشن یکی از مراسم مهم نوشیدن شراب فراوان بوده است. مهم ترین حوادث اساطیری که در روز« آبانگان» روی داده است، بر طبق روایت ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه، این ها هستند: « در این روز زو پسر تهماسب به شاهی رسید و مردمان را به حفر انهار و تعمیر آن امر کرد و در این روز به کشورهای هفت گانه خبر رسید که فریدون بیوراسب را اسیر کرده و به سلطنت رسیده و مردم را امر کرده که دوباره خانه ها و اهل خود را مالک شوند و خود را کدخدا بنامند یعنی صاحب خانه و خود او نیز به خانه و خانواده خود فرمانروا شد و شروع به امر و نهی و گیر و دار نمود.» روایت دیگری که در بیان اهمیت تاریخی و اساطیری این روز یاد کرده اند این است که چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید و خشکسالی سخت پیش امد و مردم بسیاری تلف شدند و خیلی ها مجبور به ترک شهر و دیار شدند، سرانجام با قربانی کردن های بسیار و نیایش های فراوان نثار درگاه اناهیتا، در روز آبانگان باران شروع به باریدن کرد و به همبن دلیل از آن تاریخ ایرانیان باستان، این روز را چونان عیدی بزرگ جشن می گیرند و مراسم نیایش و گرامیداشت اناهیتا را برگزار می کنند. سنت ها و باورهای مربوط به تقدس و ارجمندی آب هنوز هم میان ایرانیان وجود دارد و در آداب و رسوم و اعتقادات آن ها پابرجاست. در مراسم عروسی، رسم بوده که بر سر عروس آب می ریخته اند، هم چنین پیش از پیمان زناشویی بستن رسم بوده که عروس و داماد به یکدیگر در کاسه ای آب نگاه کنند و سپس هر دو از آن بنوشند. آب ریختن پشت پای مسافران و در ظرف آب به دنبال گمشده ها گشتن از دیگر رسوم مربوط به تقدس و کرامت آب است.
برگرفته شده از :
http://www.atefrad.org/2-pazhoohesh/asaatir/aab-dar-asaatire-iraan-baastaan.htm
این متن رو دوست خوبم لارا برام ارسال کرده و انقدر قشنگ بود که دلم نیومد براتون نذارمش . امیدوارم شما هم مثل من از خوندنش لذت برده باشید .
پيام هاي ديگران ()
PermaLink
چهارشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٥ -
relationship2006
انتخاب واحد
سلام خدمت دوستای عزیزم 
تو این مدتی که فرصت نداشتم بیام خیلی دلم براتون تنگ شده بود 
جمعه بعدازظهر زمان حذف و اضافه رشته ی ماست هم خوشحالم و هم نگران!خوشحال از اینکه بالاخره این انتخاب واحد کذایی تموم میشه و نگران از اینکه آیا موفق میشم همه ی واحدهایی رو که میخوام بگیرم یا نه ؟ همش استرس !
اونوقت میگن استرس نداشته باشین !!!آخه چه طوری ؟
همه جا انتخاب واحد از طریق سایت دانشگاه انجام میشه ولی در دانشگاه ما این کار فقط و فقط تلفنی صورت میگیره . در دانشگاه قبلیمم انتخاب واحد تلفنی بود ولی اگه تمایل داشتیم دستی و حضوری هم این کارو برامون میکردن . یه خبر خوبم برای دوستای گلم دارم و اون اینکه تا حدودی نتیجه ی تلاشهای ترم قبلمو و همینطور نتیجه ی زحمات اساتید ارجمندمو گرفتم ! معدلم 19 شد و میخوام این ترم 23 واحد اختصاصی بگیرم و حدود 20 واحدم رو هم که تقریبا معادل یک ترم میشه میخوام معادل سازی کنم و برای این کار باید فردا به دانشگاه قبلیم مراجعه کنم . این هفته من همش از این شهرستان به اون شهرستان باید باشم که این خیلی خسته کنندست!
من تو این هفته سر کلاسهاییکه میخوام تو حذف و اضافه بردارم رفتم و با اساتید خوب و دوست داشتنی جدیدی آشنا شدم .
دلم نمیاد که این عزیزان رو به شما معرفی نکنم .
سرکار خانم دکتر بنی سی : استاد ارجمند درس روان شناسی عمومی من هستند ( البته ایشون دروس دیگری رو هم ارائه دادن که بنده سعادت ندارم در این ترم در خدمتشون باشم ) ایشون از اساتید صاحب نظر هستند و مولف کتاب روان شناسی عمومی ( منتشر شده از انتشارات شهراب ) هستند و در ضمن صاحب وبلاگی هستند به آدرس: www.banisi.blogfa.com
من از مطالب وبلاگ ایشون بهره مند شدم و پیشنهاد میکنم که شما هم حتما مراجعه کنید .
جناب آقای دکتر اژدری : یکی از مترجمان توانا
سرکار خانم دکتر غلامی : استاد ارجمند درس بهداشت
سرکار خانم دکتر افکانه : استاد ارجمند درس اصول برنامه ریزی که من مثل ترم قبل این ترم هم سعادت دارم با ایشون کلاس داشته باشم .
جناب آقای دکتر علی اصغری : استاد ارجمند درس مدیریت عمومی
و جناب آقای دکتر همتی که مجله ی نسیم متعلق به ایشونه و ایشون درقسمتی از مجلشون به جسارتی که در مورد خلیج همیشه فارس شده بود پرداخته اند .
خدانگهدار تا بعد 
پيام هاي ديگران ()
PermaLink
سهشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥ -
relationship2006
بازی وبلاگنويسها
سلام خدمت همه ی دوستای گلم 
در ابتدا از اینکه انقدر دیر به دیر آپ میکنم معذرت میخوام : آخه این مدت سرم خیلی شلوغ بود و اصلا وقت نداشتم
و فقط سعی میکردم طوری برنامه ریزی کنم که حداقل بتونم علاوه بر رسیدگی به درسهام به وبلاگها و کامنتهای قشنگ شما دوستای خوبم سری بزنمو جواب بدم . مدتی بود که امتحانات نیم ترم شروع شده بود و حالا هم امتحانات پایان ترم نزیکه و باید حسابی بخونمو
........ از صحبت امتحاناتم که بگذریم کابوس پروژهها و تحقیقها میاد وسط (باور کنید منی که از اول ترم دنبال مطلب برای ارائه تحقیق بودم هنوزم شبها کابوس اونارو میبینم . امیدوارم با این همه کابوسو شکنجه حداقل نمرات خوبی بتونم بگیرم آخه میخوام تا مقطع دکتری بخونم ) 
همونطور که میدونید چند روزیه که بازی وبلاگ نویسا شروع شده
(در این بازی هر وبلاگ نویس باید 5 تا از خصوصیاتشو که دیگران نمیدونن تو وبلاگش بنویسه و بعد هم باید 5 نفر دیگرو به این بازی دعوت کنه ) منم توسط دوست عزیزم لارا به این بازی دعوت شدم . 
و حالا ببنیم اون 5 تا چیا هستن ؟ 
1. متولد اردیبهشت شصت و چهار هستم .
عاشق طبیعت و موسیقی و متنفر از دروغ
2. اساتید ارجمندی که این ترم باهاشون کلاس دارمو خیلی دوست دارم
و میخوام در اینجا از چند بزرگوار نام ببرم :
خانم دکتر رحمت آبادی 
خانم دکتر دیوان دری 
خانم دکتر حبیبی 
آقای دکتر آذرخش 
خانم دکتر افکانه 
خانم دکتر مرادی 
خانم دکتر دلگشایی 
3. بعد از اینکه از رشته ی ریاضی فارغ التحصیل شدمو مدرکمو گرفتم در رشته ی مدیریت قبول شدم و حالا در این رشته مشغول به تحصیل هستم
. این تغییر گرایش تصمیم مشترک من و دوست خوبم
لارا
بود ولی متاسفانه لارا ایرانو ترک کرد وگرنه الآنم میتونستیم با هم و در یک دانشکده درس بخونیم . 
4. نمیگم قیافه شناس ماهری هستم و به خوبی میتونم به اخلاق و خصوصیات مردم پی ببرم ولی گاهیم میتونم از عهده ی انجام این کار بر بیام . 
خدا نکنه از یکی بدم بیاد .. چون دیگه نمیتونم اون آدمو دوست داشته باشم ( البته اینم بگم که همینطوری الکی و بی دلیل از کسی بدم نمیاد این فقط درصورتی میتونه اتفاق بیفته که آدمی به خطاهای خودش پی نبره و هیچ وقت نخواد اونارو جبران کنه/ وگرنه من همه رو هم دوست دارم و گاهیم زیادی مهربونم ) و وقتی از کسی بدم بیاد اگه نتونه از فرصتهاش استفاده کنه دیگه جایی برای برگشت نداره .
5. فکر کنم اکثرتون دوست عزیز من لارا رو بشناسید
. منو لارا در دانشگاه آزاد در رشته ی ریاضی (ریاضت ) مشغول به تحصیل بودیم و در اونجا بود که با هم آشنا شدیم
و روز به روز دوستیه ما بیشتر میشد و بخصوص در اثر یک ماجرایی ما دو تا بیشتر از قبل همدیگرو و بخصوص بقیه
دوستای عزیزتر از جانمونو
شناختیم .
اون ماجرا خیلی برامون دردناک بود
ولی باعث تشدید دوستیه ما دو تا شد .
این دوستی به اندازه ای محکمه که برای این دوستای عزیزتر از جان قابل درک نبود !
دوستی ای که حتی مرزهای جغرافیایی هم نتونستن چیزی ازش کم کنن .
باید اعتراف کنم که خیلی دلم برای لارا تنگ شده . 


و باید از تکنولوژی و همینطور مخترع تلفن تشکر کنم
چون اگه تماسهای تلفنی و چتو مسنجر نبود من از دوری لارا تا الآن دق کرده بودم
. ( الآن من گریم گرفته
شما برید سراغ خصوصیت بعدی تا من
... )
6. قبل از اون ماجرای کذایی ( که تو بند 4 کمی راجع به اش نوشتم ) من خیلی رمانتیکو پروانه ای بودم
مثلا : آسمان آبیست / به چه گلای قشنگی / زندگی زیباست /... و با همشون خیلی خوبو مهربون و تا جایی که میتونستم بهشون کمک میکردم ( ولی کو یه آدم قدرشناس ؟
متاسفانه تو جامعه ی ما مردم نمیتونن بین بعضی از وازه ها تمایز قائل بشن مثلا اگه شما لطفی در حقشون بکنی اونا به حساب وظیفه میذارن و در آخر هم میگن علاوه بر اینکه بیکار بود وظیفش بود
). منو لارا بین خودمون اسم این دورانو گذاشتیم : عصر جاهلیت . 
7. یه نژاد خاصی وجود داره که همیشه افرادی که متعلق به این نژاد هستن برای من خطر داشتن و همیشه یه آسیب و صدمه ای مخصوصا تو زمینه های درسی بهم زدن
. با اینکه اغلب مردم اینهارو آدمهای ساده ای می انگارند ولی دقیقا بر عکس این موضوع در موردشون صادقه . ممکنه باهاشون دوست باشم ولی من با این افراد در هیچ کاری شراکت نمیکنم
. ( عمرا بتونین حدس بزنین که اونها کین !
)
8. بخصوص توی ارائه پروژههای درسیم نهایت دقت و شایدم وسواسو بخرج میدم. دروس عملی و کاربردی رو خیلی دوست دارم . 
9. کافیه یه آدمه سرماخورده از 10کیلومتریه من رد شه و فقط من بفهمم که اون سرماخوردست تا فوری مبتلا شم
. یادمه یه بار سر کلاس ریاضی عمومی بودیم
و بقل دستی من سرماخورده بود سودابه هم کنارم نشسته بود و چون فهمید که من نسبت به این موضوع حساس هستم(البته من بهش نگفتم نمیدونم چه جوری فهمید
) لطف کردو جاشو با من عوض کرد و از شانس بد من در جای جدیدمم دوباره کسی که کنار من نشسته بود سرماخورده بود . نتیجه میگیریم که آدم بد شانسیم هستم ! 
10. لارا و همه ی شما دوستای گلی رو که در این باهاتون آشنا شدمو از صمیم قلب دوست دارم . 
فکر کنم با این که رشته ی اصلیم ریاضیه ولی تو ریاضی ضعف دارم !
آخه بجای 5 تا مورد شد 10 تا !!!!!
حالا میگین چیکار کنم ؟
خوب اینم اون ۵=۹ تا خصوصیت 
و حالا اسامی مدعوین عزیز جهت شرکت در بازی وبلاگ نویسان :
http://hide_and_seek.persianblog.ir/ (خرتوخر)
http://daniel2007.persianblog.ir/ ( دانیال )
http://jotter.persianblog.ir/ (حرفهایی برای...)
http://4way-texas.blogfa.com/ (چهارراه تگزاس )
http://www.malchik.co.sr/ (مالچیک )
http://www.herametaghzyeh2.persianblog.ir/ (هرم تغذیه )
پيام هاي ديگران ()
PermaLink
جمعه ۸ دی ،۱۳۸٥ -
relationship2006
روش شناسی ماکس وبر
بخش سوم: روش شناسی ماکس وبر
چکیده
در این مقاله مفاهیم کلیدی روش شناختی ماکس وبر معرفی میشود. در بخش پیشینه روش شناختی و مؤثران بر او، به بررسی آن دسته نظرات کانت، دیلتای و ریکرت که بر روش شناسی وبر تاثیر داشته اند پرداخته میشود. پس از آن، مفهوم تفهم از دیدگاه وبر و نقد و نظرات بر آن مورد بررسی قرار میگیرد. بخش بعدی مقاله به نوع آرمانی و تقسیم بندی های صورت گرفته از آن میپردازد و سپس مقوله بحث انگیز ارزش در تحقیق و بی طرفی ارزشی از دیدگاه وبر مورد کنکاش قرار میگیرد. در نهایت در بررسی تبیین در علوم اجتماعی، به دو نوع تبیین تاریخی و جامعه شناختی پرداخته میشود و مفهوم علیّت در نزد وبر معرفی میشود.
کلیدواژه ها: ماکس وبر، تفهم، نوع آرمانی، ارزش، علیت، تبیین
مقدمه
در حالیکه پیشگامان جامعه شناسی فرانسوی(کنت، دورکیم) کاملا یا تا حد بسیار زیادی مکتب پوزیتیویسم را پذیرفته بودند و برای بنای علمی اثباتی درباره جامعه شناسی تلاش میکردند، جامعه شناسان آلمانی(مارکس، وبر) تحت تاثیر عقل گرایی ریشه دار در فلسفه این کشور(کانت، هگل) علوم انسانی- اجتماعی را فربه تر از آن میدانستند که تخته بند روش ها و برش های تنگ پوزیتیویستی شود. مارکس با طرح روش دیالکتیک در اندیشه اجتماعی و به نوعی پیاده سازی فلسفه هگل در این حوزه، عملا خارج شیوه ها و پیش فرض های پوزیتیویستی گام برداشت و وبر با تاثیر پذیری شدید از فلسفه و علوم تاریخی آلمان، با آنکه سعی در تعدیل و آشتی میان پوزیتیویسم و مکتب تاریخی این کشور نمود، شیوه خاص علوم انسانی- اجتماعی را خارج از شیوه های متداول پوزیتیویستی در علوم طبیعی دانست. نگاهی به تداوم مکتب آلمانی در جامعه شناسی که آشکار ترین جلوه آن را در مکتب فرانکفورت و هابرماس میتوان یافت، نشان گر تاثیرات قدرتمند اصول روش شناختی آلمانی – به خصوص مارکس و وبر- است. این مقاله بر آن است تا به معرفی مختصر اصول و عناوین روش شناختی ماکس وبر بپردازد.
ریشه های روش شناختی
1. کانت
ماکس وبر بر خلاف مارکس، در فلسفه پیرو کانت بود و بر خلاف زیمل که وارث هر دو فلسفه کانت و هگل بود، - جز تاثیر پذیری های غیر مستقیم از دیلتای – تقریبا اثری از هگل در او دیده نمیشود. دو رهاورد کانتی در روش شناختی وبر شاخص تر است. اول اینکه کانت معتقد بود معرفت ما به خود به عنوان افرادی دارای اراده و آزادی، از علم ما به اشیای خارجی تفاوت کیفی دارد(Ashley et all. 1998: 276). این عقیده به تقسیم بندی دوگانه علوم طبیعی و انسانی(فرهنگی) را وبر با تغییراتی پذیرفته بود. او هر چند مرز بندی حاد میان علوم انسانی و طبیعی را از نظر روش شناسی رد نمود(همان) و معتقد بود علوم انسانی به فراخور حال و هدف تحقیق میتوانند از هر یک از این شیوه ها استفاده کنند(ابوالحسن تنهایی، 1377: 270)، با این حال معتقد بود توجه اولیه و بنیادی جامعه شناسی باید تفسیری باشد نه اثباتی(Ashley, et all. 1998:270). دیگر تاثیر پذیری مهم وبر از کانت جدایی گزاره های ارزشی- اخلاقی از گزاره های عقلی- تجربی مربوط میشود. کانت عقل نظری را در ارائه گزاره های اخلاقی یا به عبارتی «باید»ها ناتوان میدانست و این مقوله را بر عهده و در توان عقل عملی میدانست. وبر نیز با کانت در این زمینه موافق بود که تحلیل عقلی و فهم اخلاقی دو حالت کاملا متفاوت از اندیشه یا استدلالند(همان). بر این اساس وبر معتقد بود علم نمیتواند به مردم بگوید چگونه زندگی کنند و یا چگونه خود را سازماندهی کنند، اما میتواند برای آنها اطلاعات لازم برای اتخاذ چنین تصمیم هایی را فراهم سازد(Turner, 1998:143). وبر معتقد بود عقل قادر به تشخیص میان خوب و بد و ارائه داوریهای اخلاقی نیست. جامعه شناسی میتواند در مورد پیامدهای تعهدات ارزشی ما سخن بگوید ولی نمیتواند بگوید آیا این اثرات خوب هستند یا بد(Ashley, et all. 1998:276). بنابر این از نظر وبر، جامعه شناسی به عنوان یک علم تجربی میتواند وقایع را توصیف کند و با فرض یک هدف مشخص، میتواند صرفا موارد زیر را تعیین کند:
1. وسایل ضروری رسیدن به یک هدف معین
2. پیامدهای اجتناب ناپذیر استفاده از این وسایل
3. رقابت ارزیابیهای متعدد بر سر نتایج عملی شان(وبر،1382: 43)
در یک کلام ، وبر برای علوم تجربی تنها شأنیت ابزاری قائل بود.
2. دیلتای
دیلتای علوم انسانی و طبیعی را دارای موضوع های کیفا متمایزی میدانست. علوم طبیعی به سوی تبیین وقایع فیزیکی جهت گیری نموده اند و علومی بیرونی هستند که برای بدست آوردن آنها مشاهده و ارتباط کافی است؛ در حالیکه علوم انسانی – اجتماعی که به منظور تبیین کنش انسانی تاسیس شده اند، علومی درونی هستند که بایستی برای کسب آن علاوه بر مشاهده، به درک درونی افراد نیز نائل آمد. از اینجا دیلتای بر اهمیت درک معانی ذهنی که افراد به رفتارشان میدهند تاکید میورزد(Turner, 1998:141) که تاثیر آن را میتوان بر مفهوم تفهم وبر دید.
3. ریکرت
ریکرت بر این نظر بود که واقعیت خارجی بی انتها و نامتناهی است. واقعیت تجربی در فضا و زمان نامحدود است و بدین ترتیب واقعیت میتواند به تعداد نامحدودی از موضوعات برای مطالعه تقسیم شود که این موضوعات باز خود میتوانند به تعداد نامتناهی از اجزاء تقسیم شوند. لازمه این نظر آن است که واقعیت هرگز کاملا دانسته نمیشود، چرا که علم ما محدود و واقعیت نامحدود و دارای ابعاد نامتناهی است؛ لذا همواره راه های دیگری برای نگاه کردن به آن وجود دارد(همان: 149). از اینجا به قضیه دوم ریکرت میرسیم که به نحوه برخورد معرفت بشری با این واقعیت میپردازد. ریکرت معتقد است انسان ها با تنظیم کردن مفاهیم، وجوهی از واقعیت را که برایشان مهم است بر میگزینند، لذا علم همواره گزینشی است، گزینشی که بر اساس علایق و ارزشهای محقق صورت میگیرد. بنابر نظر ریکرت انتخاب محققان به وسیله «ربط ارزشی» صورت میگیرد، بدان معنا که برخی رویدادها بسته به اینکه بنا به تفسیر دانشمند، اعضای یک جامعه چه چیز را ارزشمند میدانند، بهتر از بقیه مفهوم سازی میشوند(همان).
دیگر ایده مهم ریکرت که تاثیر قابل توجهی بر روش شناسی ماکس وبر گذارده است، تقسیم بندی علوم ریکرت است. بر خلاف دیلتای که علوم را بر اساس موضوع آنها طبقه بندی میکرد، ریکرت علوم را بر اساس روش مطالعه آنها تقسیم بندی میکند. بنا بر نظر او علوم یا در پی شناسایی قوانین عمومی و سلطه بر واقعیت اند که به روش عام یا تعمیمی مطالعه میشوند؛ و یا در پی شناخت پدیده ها به طور منفرد هستند که به روش خاص یا تفریدی مورد بررسی قرار میگیرند. بر این مبنا و از مسیر دو گونه روش مطالعه تعمیمی و تفریدی، ریکرت به دو نوع علوم طبیعی و فرهنگی میرسد(ابوالحسن تنهایی، 1377: 270).
4. تفهم
ایده تفهم در نزد وبر تا حدود زیادی از آثار کارل یاسپرس درباره آسیب شناسی روانی اخذ گردیده است که در آن کانون فکری یاسپرس تمایز میان تبیین و تفهم است(آرون، 1377: 572). وقتی پذیرفتیم موضوعات انسانی- اجتماعی بر خلاف موضوعات طبیعی، دارای دنیایی درونی و چیزی به نام معنا هستند که شناخت آن برای درک و تبیین آنان ضروری است، این پرسش به وجود میآید که چگونه میتوان به شیوه های عینی، به درک معناهای درونی افراد و یا نهادهای اجتماعی نائل آمد؟ پاسخ وبر به این سؤال، تفهم است. تفهم تلاشی است به منظور درک کنش اجتماعی از طریق نوعی رابطه همدلانه با کنشگر که از سوی مشاهده کننده صورت میگیرد. در این شیوه محقق میکوشد تا کنشگر و انگیزه هایش را مشخص سازد و جهت رفتار را از دید کنشگران ببیند تا از نگاه خودش(Parkin, 1991:20). در واقع، بر خلاف پارتو که منطق کنش ها را با استناد به شناختهای ناظر کنش میسنجید، تفهم مستلزم درک معنایی است که کنشگر برای رفتار خویش قائل است(آرون، 1377: 567).
وبر دو گونه تفهم را از یکدیگر تمیز میدهد: 1. تفهم مشاهده ای مستقیم، نظیر درک عصبانیت یک فرد از روی شکل و حالت صورت وی، و 2. تفهم تبیینی، که در آن کوشش میشود به درک انگیزه ها و معانی کنش های گوناگون نائل آییم(Parkin, 1991:20). بر این تقسیم بندی وبر از تفهم انتقاداتی وارد آمده است؛ نظیر اینکه اساسا این تفکیک ناروا ست، چرا که ما بدون درک انگیزه های کنش نمیتوانیم کنش مورد نظر را درک کنیم و در واقع این دو تفهم با یکدیگر و به همراه هم صورت میگیرند و در واقع یکی هستند. همچنین بر امکان تفهم، به ویژه وقتی کنشگر و مشاهده گر از فرهنگهای کاملا متفاوتی باشند، تشکیکهایی صورت گرفته است و یا اینکه اساسا چگونه میتوان فهمید که ما به فهم صحیحی از رفتار کنشگر رسیده ایم؟ پاسخ وبر به پرسش اخیر آن است که مشاهده گر باید تفسیر خود را با برخی معیارهای خارجی و رفتاری بسنجد(همان: 24).
از سوز دیگر در مورد سودمندی یا کارایی تفهم برای تبیین رفتار کنشگر، بحث آگاهی کاذب کنشگر و تمایز میان دلیل و علت در کنش مطرح میشود؛ بدین معنا که وقتی کنشگر از انگیزه های اصلی کنش خود آگاهی ندارد و یا آگاهی نادرست دارد، تفهم دیگر کارایی خود را از دست میدهد و این انتقاد مدعی است افراد معمولا اعمال خود را نیمه آگاهانه یا نا آگاهانه از انگیزه ها و معانی اصلی انجام میدهند(همان:26).
نوع آرمانی
به منظور بررسی و سنجش کنش ها، مقایسه پدیده های اجتماعی و تاریخی با یکدیگر و تحلیل آنها، وبر ابزار مفهومی«نوع آرمانی» را میسازد. نوع آرمانی نوعی تاکید یک سویه بر برخی مؤلفه ها و عناصر یک مفهوم و نادیده گرفتن یا حذف دیگر مؤلفه هایی است که از منظر ارزشی محقق، شایان توجه نیستند. البته باید توجه داشت که سازه مفهومی که بدین ترتیب ساخته شده است باید به گونه ای باشد که اجزای آن ربط منطقی با یکدیگر داشته باشند و بتوانند با یکدیگر یک ترکیب را تشکیل دهند. به عبارتی بایستی دارای درستی عقلانی و برخوردار از سازگاری درونی باشند(وبر، 1382: 76). باید توجه داشت که نوع آرمانی، جوهر یا ذات نیست، از مقوله ارزشی نیست که باید ها را در بر داشته باشد و در نهایت اینکه منحصر به فرد نیست، بلکه از یک پدیده میتوان از منظرهای گوناگون و مبتنی بر ارزشهای پیشینی تحقیق، انواع آرمانی متعدد داشت. درباره انواع آرمانی وبر تقسیم بندی های متعددی صورت گرفته است. تنهایی(1377) انواع آرمانی را به سه گونه تاریخی، جامعه شناختی و رفتاری تقسیم میکند، ترنر(1998) با تقسیم بندی عام تری تنها دو گونه تاریخی و طبقه ای را باز میشناسد، ریتزر(1373) آنها را در 4 دسته تاریخی، جامعه شناسی عام، مربوط به کنش و ساختی جای میدهد و در نهایت آرون(1377) سه طبقه انواع آرمانی منحصر به فرد تاریخی، عنصر انتزاعی واقعیت تاریخی و انواع آرمانی حاصل از بازسازی عقلانیت بخش رفتارهای دارای یک خصلت خاص را تشخیص میدهد. وبر این سازه های مفهومی را به منظور سنجش و مقایسه پدیده های تجربی ابداع نمود تا به وسیله آن جایگاه پدیده های اجتماعی به نسبت نوع آرمانی مشخص شود و نیز بتوان پدیده های مشابه را با یکدیگر مقایسه نمود(Parkin, 1991:29).
ارزش
مهمترین بحث وبر در زمینه ارزش، بررسی جایگاه آن و روایی یا ناروایی آن در مراحل مختلف تحقیق است. اولین مرحله ای که ارزش ها در روند تحقیق نقش بازی میکنند، انتخاب موضوع تحقیق است. در اینجا ما با یک گزینش ارزشی از سوی محقق طرفیم که وبر آن را بهجا و گریز ناپذیر میداند، چراکه راه و روش مطلقا علمی و عقلانی برای انتخاب موضوع تحقیق وجود ندارد(Turner, 1998:157).
همچنین ارزش ها در گزینش داده ها و رتبه بندی آنها به لحاظ اصلی و فرعی بودن نیز دخالت دارند. این همان جهت گیری ارزشی محقق نسبت به رویدادهای تاریخی و اجتماعی است که در واقع مبتنی بر منظری که محقق برای بررسی موضوع انتخاب نموده است و ارزشهای وی صورت میگیرد؛ و در نهایت، وبر حتی ارزشها را در مرحله تبیین نظری و برقراری روابط علی – معلولی میان آنها نیز دخیل میداند(ابوالحسن تنهایی، 1377:277). تنها در مرحله بررسی و تعیین میزان مطابقت و صحت تجربی آن است که ارزشهای محقق نباید دخالت داشته باشند. لذا وبر «بی طرفی ارزشی» را تنها در همین مرحله ممکن، لازم و ضروری میداند. وبر میان «ربط ارزشی» و «حکم ارزشی» تمایز قائل میشود. حکم ارزشی از مقوله تصدیق اخلاقی و یا حیاتی است که فرد در مورد موضوعی انجام میدهد ولی ربط ارزشی به مقوله انتخاب موضوع تحقیق بر مبنای ارزشهای محقق بر میگردد(آرون، 1377 :575).
تبیین پدیده های اجتماعی
از نظر وبر پژوهش علمی در حوزه علوم انسانی - اجتماعی میتواند در دو جهت پیش رود:
1. علیت تاریخی، که نوعی تبیین تفریدی است و اوضاع و احوال یگانه ای را که موجب رویدادی شده اند، تعیین میکند.
2. علیت جامعه شناختی، که به بررسی نسبت منظم میان دو نمود میپردازد(همان:580).
روش کار در تبیین پدیده های تاریخی بدین گونه است که:
1) ابتدا خصوصیات منحصر به فرد تاریخی رویدادی را که مدعی پیدا کردن علل آن هستیم، میسازیم.
2) نمود تاریخی مورد نظر را که طبیعتاً نمودی پیچیده و چند بعدی است، به عناصر سازنده آن تجزیه میکنیم.
3) با تجربه ای ذهنی، این فرض را مطرح میکنیم که اگر یکی از عناصر سابق بر این رویداد صورت نمیپذیرفت و یا به نحوی متفاوت انجام میشد، چه اتفاقی میافتاد. این همان مقوله «امکان عینی» است.
4) جریان رخ نداده رویدادها را بر اساس حذف یا تغییر عنصر فرضی با تحول واقعی مقایسه میکنیم تا بتوان نتیجه گرفت آن عنصر یکی از علل منحصر به فرد رویداد تاریخی مورد بحث است. این امر «کفایت علی» تحقیق را برآورده میسازد(همان: 580).
وبر علیت میان یک وضعیت موجود و رویدادی معین را بدین معنا میداند که وضعیت مذکور، رویداد مورد نظر را اگر نه اجتناب ناپذیر، دست کم محتمل سازد. لذا علیت در علوم اجتماعی نه به معنای جبری، بلکه به مفهوم احتمالی آن مد نظر است.
جمع بندی
هر چند رویکرد تفهم تاریخی وبر کمتر در حوزه جامعه شناسی غالب امروزه مورد توجه کلاسیک قرار گرفته است و عملا بر عهده تاریخ نهاده شده است، ولی فردگرایی روش شناختی او و نیز مفاهیم مهم بی طرفی ارزشی و تفهم در مکاتب خرد نگر جامعه شناسی، نظیر تعامل گرایی نمادین و مشتقات آن(مردم روش، پدیدارشناسی) مورد توجه ویژه قرار گرفته است. با این حال این مفاهیم به دلیل ماهیت کیفی خود، نیاز به مداقه و توجه بیشتر دارد تا بتوان به عنوان یک روش شناسی سیستماتیک و قابل به کارگیری در عمل مطرح گردد. شاید یک دلیل اینکه پس از وبر مکتبی ادامه دهنده راه او به وجود نیامد، مفاهیم مبتنی بر نبوغ و ابداعات فردی او بود که قابلیت تداوم و اشاعه به عنوان خطوط کلی یک مکتب را نداشت.
پيام هاي ديگران ()
PermaLink
جمعه ۸ دی ،۱۳۸٥ -
relationship2006
روش شناسی ماکس وبر
بخش سوم: روش شناسی ماکس وبر
چکیده
در این مقاله مفاهیم کلیدی روش شناختی ماکس وبر معرفی میشود. در بخش پیشینه روش شناختی و مؤثران بر او، به بررسی آن دسته نظرات کانت، دیلتای و ریکرت که بر روش شناسی وبر تاثیر داشته اند پرداخته میشود. پس از آن، مفهوم تفهم از دیدگاه وبر و نقد و نظرات بر آن مورد بررسی قرار میگیرد. بخش بعدی مقاله به نوع آرمانی و تقسیم بندی های صورت گرفته از آن میپردازد و سپس مقوله بحث انگیز ارزش در تحقیق و بی طرفی ارزشی از دیدگاه وبر مورد کنکاش قرار میگیرد. در نهایت در بررسی تبیین در علوم اجتماعی، به دو نوع تبیین تاریخی و جامعه شناختی پرداخته میشود و مفهوم علیّت در نزد وبر معرفی میشود.
کلیدواژه ها: ماکس وبر، تفهم، نوع آرمانی، ارزش، علیت، تبیین
مقدمه
در حالیکه پیشگامان جامعه شناسی فرانسوی(کنت، دورکیم) کاملا یا تا حد بسیار زیادی مکتب پوزیتیویسم را پذیرفته بودند و برای بنای علمی اثباتی درباره جامعه شناسی تلاش میکردند، جامعه شناسان آلمانی(مارکس، وبر) تحت تاثیر عقل گرایی ریشه دار در فلسفه این کشور(کانت، هگل) علوم انسانی- اجتماعی را فربه تر از آن میدانستند که تخته بند روش ها و برش های تنگ پوزیتیویستی شود. مارکس با طرح روش دیالکتیک در اندیشه اجتماعی و به نوعی پیاده سازی فلسفه هگل در این حوزه، عملا خارج شیوه ها و پیش فرض های پوزیتیویستی گام برداشت و وبر با تاثیر پذیری شدید از فلسفه و علوم تاریخی آلمان، با آنکه سعی در تعدیل و آشتی میان پوزیتیویسم و مکتب تاریخی این کشور نمود، شیوه خاص علوم انسانی- اجتماعی را خارج از شیوه های متداول پوزیتیویستی در علوم طبیعی دانست. نگاهی به تداوم مکتب آلمانی در جامعه شناسی که آشکار ترین جلوه آن را در مکتب فرانکفورت و هابرماس میتوان یافت، نشان گر تاثیرات قدرتمند اصول روش شناختی آلمانی – به خصوص مارکس و وبر- است. این مقاله بر آن است تا به معرفی مختصر اصول و عناوین روش شناختی ماکس وبر بپردازد.
ریشه های روش شناختی
1. کانت
ماکس وبر بر خلاف مارکس، در فلسفه پیرو کانت بود و بر خلاف زیمل که وارث هر دو فلسفه کانت و هگل بود، - جز تاثیر پذیری های غیر مستقیم از دیلتای – تقریبا اثری از هگل در او دیده نمیشود. دو رهاورد کانتی در روش شناختی وبر شاخص تر است. اول اینکه کانت معتقد بود معرفت ما به خود به عنوان افرادی دارای اراده و آزادی، از علم ما به اشیای خارجی تفاوت کیفی دارد(Ashley et all. 1998: 276). این عقیده به تقسیم بندی دوگانه علوم طبیعی و انسانی(فرهنگی) را وبر با تغییراتی پذیرفته بود. او هر چند مرز بندی حاد میان علوم انسانی و طبیعی را از نظر روش شناسی رد نمود(همان) و معتقد بود علوم انسانی به فراخور حال و هدف تحقیق میتوانند از هر یک از این شیوه ها استفاده کنند(ابوالحسن تنهایی، 1377: 270)، با این حال معتقد بود توجه اولیه و بنیادی جامعه شناسی باید تفسیری باشد نه اثباتی(Ashley, et all. 1998:270). دیگر تاثیر پذیری مهم وبر از کانت جدایی گزاره های ارزشی- اخلاقی از گزاره های عقلی- تجربی مربوط میشود. کانت عقل نظری را در ارائه گزاره های اخلاقی یا به عبارتی «باید»ها ناتوان میدانست و این مقوله را بر عهده و در توان عقل عملی میدانست. وبر نیز با کانت در این زمینه موافق بود که تحلیل عقلی و فهم اخلاقی دو حالت کاملا متفاوت از اندیشه یا استدلالند(همان). بر این اساس وبر معتقد بود علم نمیتواند به مردم بگوید چگونه زندگی کنند و یا چگونه خود را سازماندهی کنند، اما میتواند برای آنها اطلاعات لازم برای اتخاذ چنین تصمیم هایی را فراهم سازد(Turner, 1998:143). وبر معتقد بود عقل قادر به تشخیص میان خوب و بد و ارائه داوریهای اخلاقی نیست. جامعه شناسی میتواند در مورد پیامدهای تعهدات ارزشی ما سخن بگوید ولی نمیتواند بگوید آیا این اثرات خوب هستند یا بد(Ashley, et all. 1998:276). بنابر این از نظر وبر، جامعه شناسی به عنوان یک علم تجربی میتواند وقایع را توصیف کند و با فرض یک هدف مشخص، میتواند صرفا موارد زیر را تعیین کند:
1. وسایل ضروری رسیدن به یک هدف معین
2. پیامدهای اجتناب ناپذیر استفاده از این وسایل
3. رقابت ارزیابیهای متعدد بر سر نتایج عملی شان(وبر،1382: 43)
در یک کلام ، وبر برای علوم تجربی تنها شأنیت ابزاری قائل بود.
2. دیلتای
دیلتای علوم انسانی و طبیعی را دارای موضوع های کیفا متمایزی میدانست. علوم طبیعی به سوی تبیین وقایع فیزیکی جهت گیری نموده اند و علومی بیرونی هستند که برای بدست آوردن آنها مشاهده و ارتباط کافی است؛ در حالیکه علوم انسانی – اجتماعی که به منظور تبیین کنش انسانی تاسیس شده اند، علومی درونی هستند که بایستی برای کسب آن علاوه بر مشاهده، به درک درونی افراد نیز نائل آمد. از اینجا دیلتای بر اهمیت درک معانی ذهنی که افراد به رفتارشان میدهند تاکید میورزد(Turner, 1998:141) که تاثیر آن را میتوان بر مفهوم تفهم وبر دید.
3. ریکرت
ریکرت بر این نظر بود که واقعیت خارجی بی انتها و نامتناهی است. واقعیت تجربی در فضا و زمان نامحدود است و بدین ترتیب واقعیت میتواند به تعداد نامحدودی از موضوعات برای مطالعه تقسیم شود که این موضوعات باز خود میتوانند به تعداد نامتناهی از اجزاء تقسیم شوند. لازمه این نظر آن است که واقعیت هرگز کاملا دانسته نمیشود، چرا که علم ما محدود و واقعیت نامحدود و دارای ابعاد نامتناهی است؛ لذا همواره راه های دیگری برای نگاه کردن به آن وجود دارد(همان: 149). از اینجا به قضیه دوم ریکرت میرسیم که به نحوه برخورد معرفت بشری با این واقعیت میپردازد. ریکرت معتقد است انسان ها با تنظیم کردن مفاهیم، وجوهی از واقعیت را که برایشان مهم است بر میگزینند، لذا علم همواره گزینشی است، گزینشی که بر اساس علایق و ارزشهای محقق صورت میگیرد. بنابر نظر ریکرت انتخاب محققان به وسیله «ربط ارزشی» صورت میگیرد، بدان معنا که برخی رویدادها بسته به اینکه بنا به تفسیر دانشمند، اعضای یک جامعه چه چیز را ارزشمند میدانند، بهتر از بقیه مفهوم سازی میشوند(همان).
دیگر ایده مهم ریکرت که تاثیر قابل توجهی بر روش شناسی ماکس وبر گذارده است، تقسیم بندی علوم ریکرت است. بر خلاف دیلتای که علوم را بر اساس موضوع آنها طبقه بندی میکرد، ریکرت علوم را بر اساس روش مطالعه آنها تقسیم بندی میکند. بنا بر نظر او علوم یا در پی شناسایی قوانین عمومی و سلطه بر واقعیت اند که به روش عام یا تعمیمی مطالعه میشوند؛ و یا در پی شناخت پدیده ها به طور منفرد هستند که به روش خاص یا تفریدی مورد بررسی قرار میگیرند. بر این مبنا و از مسیر دو گونه روش مطالعه تعمیمی و تفریدی، ریکرت به دو نوع علوم طبیعی و فرهنگی میرسد(ابوالحسن تنهایی، 1377: 270).
4. تفهم
ایده تفهم در نزد وبر تا حدود زیادی از آثار کارل یاسپرس درباره آسیب شناسی روانی اخذ گردیده است که در آن کانون فکری یاسپرس تمایز میان تبیین و تفهم است(آرون، 1377: 572). وقتی پذیرفتیم موضوعات انسانی- اجتماعی بر خلاف موضوعات طبیعی، دارای دنیایی درونی و چیزی به نام معنا هستند که شناخت آن برای درک و تبیین آنان ضروری است، این پرسش به وجود میآید که چگونه میتوان به شیوه های عینی، به درک معناهای درونی افراد و یا نهادهای اجتماعی نائل آمد؟ پاسخ وبر به این سؤال، تفهم است. تفهم تلاشی است به منظور درک کنش اجتماعی از طریق نوعی رابطه همدلانه با کنشگر که از سوی مشاهده کننده صورت میگیرد. در این شیوه محقق میکوشد تا کنشگر و انگیزه هایش را مشخص سازد و جهت رفتار را از دید کنشگران ببیند تا از نگاه خودش(Parkin, 1991:20). در واقع، بر خلاف پارتو که منطق کنش ها را با استناد به شناختهای ناظر کنش میسنجید، تفهم مستلزم درک معنایی است که کنشگر برای رفتار خویش قائل است(آرون، 1377: 567).
وبر دو گونه تفهم را از یکدیگر تمیز میدهد: 1. تفهم مشاهده ای مستقیم، نظیر درک عصبانیت یک فرد از روی شکل و حالت صورت وی، و 2. تفهم تبیینی، که در آن کوشش میشود به درک انگیزه ها و معانی کنش های گوناگون نائل آییم(Parkin, 1991:20). بر این تقسیم بندی وبر از تفهم انتقاداتی وارد آمده است؛ نظیر اینکه اساسا این تفکیک ناروا ست، چرا که ما بدون درک انگیزه های کنش نمیتوانیم کنش مورد نظر را درک کنیم و در واقع این دو تفهم با یکدیگر و به همراه هم صورت میگیرند و در واقع یکی هستند. همچنین بر امکان تفهم، به ویژه وقتی کنشگر و مشاهده گر از فرهنگهای کاملا متفاوتی باشند، تشکیکهایی صورت گرفته است و یا اینکه اساسا چگونه میتوان فهمید که ما به فهم صحیحی از رفتار کنشگر رسیده ایم؟ پاسخ وبر به پرسش اخیر آن است که مشاهده گر باید تفسیر خود را با برخی معیارهای خارجی و رفتاری بسنجد(همان: 24).
از سوز دیگر در مورد سودمندی یا کارایی تفهم برای تبیین رفتار کنشگر، بحث آگاهی کاذب کنشگر و تمایز میان دلیل و علت در کنش مطرح میشود؛ بدین معنا که وقتی کنشگر از انگیزه های اصلی کنش خود آگاهی ندارد و یا آگاهی نادرست دارد، تفهم دیگر کارایی خود را از دست میدهد و این انتقاد مدعی است افراد معمولا اعمال خود را نیمه آگاهانه یا نا آگاهانه از انگیزه ها و معانی اصلی انجام میدهند(همان:26).
نوع آرمانی
به منظور بررسی و سنجش کنش ها، مقایسه پدیده های اجتماعی و تاریخی با یکدیگر و تحلیل آنها، وبر ابزار مفهومی«نوع آرمانی» را میسازد. نوع آرمانی نوعی تاکید یک سویه بر برخی مؤلفه ها و عناصر یک مفهوم و نادیده گرفتن یا حذف دیگر مؤلفه هایی است که از منظر ارزشی محقق، شایان توجه نیستند. البته باید توجه داشت که سازه مفهومی که بدین ترتیب ساخته شده است باید به گونه ای باشد که اجزای آن ربط منطقی با یکدیگر داشته باشند و بتوانند با یکدیگر یک ترکیب را تشکیل دهند. به عبارتی بایستی دارای درستی عقلانی و برخوردار از سازگاری درونی باشند(وبر، 1382: 76). باید توجه داشت که نوع آرمانی، جوهر یا ذات نیست، از مقوله ارزشی نیست که باید ها را در بر داشته باشد و در نهایت اینکه منحصر به فرد نیست، بلکه از یک پدیده میتوان از منظرهای گوناگون و مبتنی بر ارزشهای پیشینی تحقیق، انواع آرمانی متعدد داشت. درباره انواع آرمانی وبر تقسیم بندی های متعددی صورت گرفته است. تنهایی(1377) انواع آرمانی را به سه گونه تاریخی، جامعه شناختی و رفتاری تقسیم میکند، ترنر(1998) با تقسیم بندی عام تری تنها دو گونه تاریخی و طبقه ای را باز میشناسد، ریتزر(1373) آنها را در 4 دسته تاریخی، جامعه شناسی عام، مربوط به کنش و ساختی جای میدهد و در نهایت آرون(1377) سه طبقه انواع آرمانی منحصر به فرد تاریخی، عنصر انتزاعی واقعیت تاریخی و انواع آرمانی حاصل از بازسازی عقلانیت بخش رفتارهای دارای یک خصلت خاص را تشخیص میدهد. وبر این سازه های مفهومی را به منظور سنجش و مقایسه پدیده های تجربی ابداع نمود تا به وسیله آن جایگاه پدیده های اجتماعی به نسبت نوع آرمانی مشخص شود و نیز بتوان پدیده های مشابه را با یکدیگر مقایسه نمود(Parkin, 1991:29).
ارزش
مهمترین بحث وبر در زمینه ارزش، بررسی جایگاه آن و روایی یا ناروایی آن در مراحل مختلف تحقیق است. اولین مرحله ای که ارزش ها در روند تحقیق نقش بازی میکنند، انتخاب موضوع تحقیق است. در اینجا ما با یک گزینش ارزشی از سوی محقق طرفیم که وبر آن را بهجا و گریز ناپذیر میداند، چراکه راه و روش مطلقا علمی و عقلانی برای انتخاب موضوع تحقیق وجود ندارد(Turner, 1998:157).
همچنین ارزش ها در گزینش داده ها و رتبه بندی آنها به لحاظ اصلی و فرعی بودن نیز دخالت دارند. این همان جهت گیری ارزشی محقق نسبت به رویدادهای تاریخی و اجتماعی است که در واقع مبتنی بر منظری که محقق برای بررسی موضوع انتخاب نموده است و ارزشهای وی صورت میگیرد؛ و در نهایت، وبر حتی ارزشها را در مرحله تبیین نظری و برقراری روابط علی – معلولی میان آنها نیز دخیل میداند(ابوالحسن تنهایی، 1377:277). تنها در مرحله بررسی و تعیین میزان مطابقت و صحت تجربی آن است که ارزشهای محقق نباید دخالت داشته باشند. لذا وبر «بی طرفی ارزشی» را تنها در همین مرحله ممکن، لازم و ضروری میداند. وبر میان «ربط ارزشی» و «حکم ارزشی» تمایز قائل میشود. حکم ارزشی از مقوله تصدیق اخلاقی و یا حیاتی است که فرد در مورد موضوعی انجام میدهد ولی ربط ارزشی به مقوله انتخاب موضوع تحقیق بر مبنای ارزشهای محقق بر میگردد(آرون، 1377 :575).
تبیین پدیده های اجتماعی
از نظر وبر پژوهش علمی در حوزه علوم انسانی - اجتماعی میتواند در دو جهت پیش رود:
1. علیت تاریخی، که نوعی تبیین تفریدی است و اوضاع و احوال یگانه ای را که موجب رویدادی شده اند، تعیین میکند.
2. علیت جامعه شناختی، که به بررسی نسبت منظم میان دو نمود میپردازد(همان:580).
روش کار در تبیین پدیده های تاریخی بدین گونه است که:
1) ابتدا خصوصیات منحصر به فرد تاریخی رویدادی را که مدعی پیدا کردن علل آن هستیم، میسازیم.
2) نمود تاریخی مورد نظر را که طبیعتاً نمودی پیچیده و چند بعدی است، به عناصر سازنده آن تجزیه میکنیم.
3) با تجربه ای ذهنی، این فرض را مطرح میکنیم که اگر یکی از عناصر سابق بر این رویداد صورت نمیپذیرفت و یا به نحوی متفاوت انجام میشد، چه اتفاقی میافتاد. این همان مقوله «امکان عینی» است.
4) جریان رخ نداده رویدادها را بر اساس حذف یا تغییر عنصر فرضی با تحول واقعی مقایسه میکنیم تا بتوان نتیجه گرفت آن عنصر یکی از علل منحصر به فرد رویداد تاریخی مورد بحث است. این امر «کفایت علی» تحقیق را برآورده میسازد(همان: 580).
وبر علیت میان یک وضعیت موجود و رویدادی معین را بدین معنا میداند که وضعیت مذکور، رویداد مورد نظر را اگر نه اجتناب ناپذیر، دست کم محتمل سازد. لذا علیت در علوم اجتماعی نه به معنای جبری، بلکه به مفهوم احتمالی آن مد نظر است.
جمع بندی
هر چند رویکرد تفهم تاریخی وبر کمتر در حوزه جامعه شناسی غالب امروزه مورد توجه کلاسیک قرار گرفته است و عملا بر عهده تاریخ نهاده شده است، ولی فردگرایی روش شناختی او و نیز مفاهیم مهم بی طرفی ارزشی و تفهم در مکاتب خرد نگر جامعه شناسی، نظیر تعامل گرایی نمادین و مشتقات آن(مردم روش، پدیدارشناسی) مورد توجه ویژه قرار گرفته است. با این حال این مفاهیم به دلیل ماهیت کیفی خود، نیاز به مداقه و توجه بیشتر دارد تا بتوان به عنوان یک روش شناسی سیستماتیک و قابل به کارگیری در عمل مطرح گردد. شاید یک دلیل اینکه پس از وبر مکتبی ادامه دهنده راه او به وجود نیامد، مفاهیم مبتنی بر نبوغ و ابداعات فردی او بود که قابلیت تداوم و اشاعه به عنوان خطوط کلی یک مکتب را نداشت.
پيام هاي ديگران ()
PermaLink
جمعه ۸ دی ،۱۳۸٥ -
relationship2006